سلام
بالاخره بعد از مدت ها تصميم گرفتم مطلبي آپ كنم كه حوصلتون سر نره.
امروز مي خوام وارد بحث هاي اجتماعي بشم.
يكي از مشكلات خانواده ها بحث اعتياد فرزندانشان هست كه امروزه به بحثي بسيار جدي در ميان خانواده ها تبديل شده است از اين رو من هم تصميم گرفتم كه ريشه ي اين عمل زشت رو پيدا كنم.
بگذاريد چند تا داستان از بچز دوم بهشتي واستون تعريف كنم
:
1- يه روز كه در حال متر كردن خيابون هاي كيانپارس بوديم يكي از بچه ها گفت بيايد از فردا سيگار به دست از در فرزانگان رد بشيم. ازش پرسيدم واسه چي؟؟؟
گفت كلاس داره.
گفتم اين كارا چيه؟؟؟دستي دستي مي خواي خودتو معتاد كني؟؟؟


2- في يوم من ايام
كه باز هم در حال متر كردن خيابون هاي كيانپارس به خصوص 20 بوديم يكي از بچه ها داشت با دوست دخترش با موبايل مي حرفيد
از كنارش كه رد شدم گفت كينگ سان بيا... گفتم : بله چه كار داري؟؟؟
اين پول رو بگير برو واسم از مغازه سيگار بگير
...!!! گفتم : مي خواي با سيگار چه كار كني؟؟؟
گفت :به نظرتو با سيگار چه كار مي كنن
...خو احمق مي خوام بكشم.
اين يكي هم ضايع بود كه مي خواد به دوست دخترش نشون بده كه من خيلي خلافم و پاي هر كاري هستم...
3- و اما مطلب اصلي: يه روز كه خونه نشسته بودم يكي از دوستان زنگ زد گفت كينگ سان ماشين رو برون بيا كه بساط قليون رديفه.
من هم كه از خدام بود 15 دقيقه اي تا نيوسايت رو روندم به اميد قليون...
خلاصه قليون ميوه اي رو چاق كرديم و نشستيم پاش Emil ميكشيد مي گفت گاز مونو اكسيدش زياده نمي تونم بكشم من قليون رو ازش گرفتم و گفتم جمش كن بچه سوسول ماله قليون نيستي
و با تمام نفس مي كشيدم
و عين دود كش دود از دهنم مي زد بيرون...
چشمتون روزه بد نبينه ناگهان احساس كردم سرم داره گيج ميره دست و پام ديگه جون نداره مي خواستم بالا بيارم.
از اون روز تا حالا 1 ماه ميگزرد ولي بازم از همون قليون دلم مي خواد ولي خودم كنترل مي كنم.

حالا بي خيال سيگار و قليون بشين بريم طرف مشروبات الكلي كه خيلي واسه بدن ضرر داره و اعتيادش خيلي خيلي خطرناك هست كه بين بچه هاي دوم بيش از 5 نفر تا حدودي معتادش شدن ولي واقعا اين كارا آخر و عاقبت خوبي نداره...
من رو مي بيني هم سيگار و هم قليون و هم مشروب و ماری جووانا رو بارها و بارها امتحان كردم .
يك بار كه مشروب خوردم ماشين رو كوبوندم به ستون ويلا.
يه بار هم در حال سيگار كشيدن زن داييم ديدم
كه بد جوري حالم رو گرفت ولي خدا رو شكر به بابا و مامانم نگفت.
قليون كشيدن هم كه بابا و مامانم كاري ندارن
من هم تو تابستون كه رفته بوديم شمال در عرض 11 روز هر روز 3 قليون مي كشيديم
كه واقعا داشتم معتادش مي شدم.
در حال حاضر هم مشروب و سيگار رو ترك كردم و به زندگي سبزم نزديك شده ام.

از من به شما نصيحت :
سيگار نكشيد ...!!!
قليون نكشيد ...!!!
مست نكنيد ...!!!
اين هم يه عكس از سفر شمالم كه روزي 3 تا قليون مي كشيدم.

راستي راجب اين كه چرا دوباره با وبلاگ مطلب آپ كردم. اين هست كه صاحب خونه انداختمون بيرون.
منتظر مطالب جذاب و پر تلاطم اونوري باشين.